سلام من عسلم امیدوارم که ازاینجا خوشتون بیاد اگه شماهم مطلبی قشنگ دارید خوش حال میشم واسم بذارید نظریادتون نره
وقتی گروه نجات زنی بسیار جوان رازیر اوار پیدا کرداومرده بوداما کمک رسانان زیر چراغ قوه چیزی عجیب دیدندزن با حالتی عجیب به زمین افتاده.زانو زده و حالت بدنش زیرفشار اوارکاملا تغییر یافته.ناجیان تلاش میکردند که جنازه را به بیرون بیارند که گرمای موجودی ظریف را احساس کردند..چندثانیه بعد سرپرست گروه دیوانه وار فریاد می زد.فریاد میزد و میگفت بیایید زود بیایید یک بچه اینجاست...بچه زندست...وقتی اوار ازروی جنازه کناررفت دختر3/4ماهه ای اززیر ان بیرون کشیده شد.نوزاد کاملا سالم در خوابی عمیق بود.مردم وقتی بچه را بغل کردندیک تلفن همراه از لباسش بیرون افتاد که روی صفحه ی شکسته ی ان این چنین نوشته شده بود...
.عزیزدلم اگر زنده ماندی هیچوقت فراموش نکن که مادرباتمامی وجودش دوستت داشت.
دوست دار تو..مادر
برچسب:
نویسنده: عسل