مادری که از یاد نمیره - تاریخ: 1393/3/7 ساعت: 14:49
وقتی گروه نجات زنی بسیار جوان رازیر اوار پیدا کرداومرده بوداما کمک رسانان زیر چراغ قوه چیزی عجیب دیدندزن با حالتی عجیب به زمین افتاده.زانو زده و حالت بدنش زیرفشار اوارکاملا تغییر یافته.ناجیان تلاش میکردند که جنازه را به بیرون بیارند که گرمای موجودی ظریف را احساس کردند..چندثانیه بعد سرپرست گروه دیوان...
داستان - تاریخ: 1393/3/4 ساعت: 21:12
پیرمردی صبح زود ازخانه اش بیرون امدپیاده رودست تعمیر بودبه همین خاطردرخیابان شروع به راه رفتن کردکه ناگهان یک ماشین به اوزد.مردبه زمین افتاد.مردم همه دوراو جمع شدن به اورابه بیمارستان رساندن پس ازپانسمان زخم ها پرستارها به او گفتند که اماده بشه که از استخوان هاش عکس برداری کنند.پیرمرددرفکرفرو رفت پس...
غم انگیز - تاریخ: 1393/3/3 ساعت: 16:24
یاددارم درغروبی سردسرد میگذشت ازکوچه ما دوره گرد.دادمیذد کهنه قالی میخرم دسته دوم جنس عالی میخرم کاسه و ظرف سفالی میخرم گرنداری کوزه خالی میخرم.اشک درچشمان باباحلقه بست عاقبت اهی کشیدوبغضش شکست اول ماه است و نان درسفره نیست ای خداشکرت ولی این زندگیست.بوی نان تازه هوشش برده بوداتفاقا مادرم هم روزه بو...
دلتنگی - تاریخ: 1393/3/3 ساعت: 14:47
باران که میبارددلم برات تنگ ترمیشه...راه میافتم...بدون چتر...من بغض میکنم...اسمان گریه       سفرازفاصله ی دورحکایت دارد/خسته با رفتن احساس رفاقت دارد/چه صمیمانهبه درگاه خدا میگویم/که دل از دوری دوست شکایت دارد       خوش به حال اسمون که هروقت دلش بگیره بی بهونه می باره و می باره و...اینقدرمیباره تا ا...
ٍٍٍٍٍٍٍخوش اومدید - تاریخ: 1393/3/3 ساعت: 13:32
سلام به همه ممنون که به من سرزدید امیدوارم از مطالبی که مینویسم خوشتون بیادراستی اگه چیزی تکراری بود ببخشید نظرهم یادتون نرهاااااا